تبليغاتX
سرزمین تنهایی


با تو بودم و بی تو و اکنون ، بی تو هستم و با تو ؟! 
چشم

 

گفته اند :

" به چشمانت بیاموز که هر کس ارزش دیدن ندارد ..."

و ما به چشمانم آموختیم ...اما چشم بیچاره چشم است و ارزش نمی داند! باید بنگرد ...

راستی اگر ننگرد پس از کجا ارزش را بداند ؟؟؟

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

بعد از تو

 

که می گوید که بعد از تو زندگی نیست ؟؟؟

که می گوید بعد از تو بر باد خواهم رفت ؟؟؟

که می گوید بعد از تو می میرم ؟؟؟

نه اینگونه که تو می اندیشی نیست ...

بعد از تو فقط می مانم ، مي نشينم برجاي خود و نظاره گر خواهم بود كه چگونه مي روي و...

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

شباهت

 

مي گويند چشمانت به سان چشمان من است ، و قد و بالايت بسيار به من شبيه . خود نيز اخلاقت را همسان خود يافته ام . همه چيز ما به هم شبيه است جز يك چيزمان ...

من تو را در قلبم دارم و تو مرا نداري ...

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

 

روز میلاد

بزرگ مرد عالم بشریت ،

 شیر خدا ،

 مولود کعبه

 برهمه شیعیان و دوست داران آن حضرت مبارک باد .

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

 

من به هر جمعیتی نالان شدم         جفت خوش حالان و بدحالان شدم

هرکسی از ظن خود شود یار من       از درون من نجست اسرار من

سر من از ناله ی من دور نیست       لیک....

 


تولدت مبارک ای سرزمین ...

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

 

روز مادر بر همه مادران و مادر دوستان مبارک باد .

 

 

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

مرگ

 

آرزوي در آغوش كشيدن و خيره شدن در چشمانت را داشتم تا آرام گير در آن دم ، به دنبالت دوان دوان مي آمدم و تو از من گريزان بودي ، به هر دري مي زدم به هر فريبي متوصل مي شدم تا بيايي در كنارم و مرا با خود ببري اما نيامدي كه نيامدي . و امروز كه مي آيي به سراغم من از تو گريزانم ، ديگر آغوشت براي گرم و راحت نيست ، ديگر نگاهت برايم شيرين نيست ، اكنون از ديدنت هراسانم و فراري از دستان پر توانت . مي خواهم بگريزم از تو ، چرا وقتي خواستم و چشم در انتظارت بودم نيامدي ، چرا اكنون كه ديگر آرام شده ام آمده اي ، چه در سر داري  اي مرگ...

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

 

بقي بگو بي بي ما كو ...

شهادت حضرت فاطمه زهرا (س) را به شيعيان جهان تسليت عرض مي نمائيم .

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

توبه شکسته

 

دلم به حال خودم می سوزد ...چرا؟؟؟

خدایا  می دانم بد کرده ام ، گنه کارم  اما من صد بار توبه شکسته ام که ، امیدوار باز آمده ام

"باز آی ، باز آی ، هر آنکه هستی باز آی                 گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست                           صدبار اگر توبه شکستی باز آی "

 ببخش ...

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

دلتنگی

دلم برای خودم تنگ شده ...

 


در به رويم بگشا در به روی اندوهاي مجروحم ميدانم به  اندازه يك خاطره پير شده اي بگذار نوايي باشم در چنگ تو در برويم بگشا تمامي تقصيرها گردن من است بيا تا برويم جاده در انتظار من و توست...

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

افسار بریده ام

و افسار بریده می تازم

اما

نمی دانم به کجا ...


نمی دانم ؟

شاید برای همیشه خداحافظ ...

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

بیاد دکتر علی شریعتی

محبوب من امروز به سراغ من آمد و در حالي كه چهره ي تند و چشمان آمرانه اش – كه هميشه حالتي مهاجم داشت – معصوميتي حاكي از فداكاري و ايثار گرفته بود ، گفت : دوست من ، تو را سوگند مي دهم كه نياز من به داشتن تو كه حيات من بدان بسته است تو را در بند من نيارد اگر مي خواهي ، برو ، اگر ميخواهي بمان ! آنچنان  كه مي خواهي ، " باش "‌!

بر روي اين زمين ، در رهگذر تند بادهاي آوارگي ، تنها رشته اي كه مرا به جايي بسته بود گسست اگر گفته بودي ، بمان ! مي دانستم كه بايد بمانم ، و اگر گفته بودي ، برو ! مي دانستم كه بايد بروم . اما اكنون اگر بمانم نمي دانم كه چرا مانده ام ، اگر بروم نمي دانم كه چرا رفته ام ، چگونه نينديشيده اي كه يك انسان ، يا بايد بماند يا برود ؟ و من اكنون ، در ميان اين دو نقيض ، بيچاره ام . كسي كه عشق رهايش مي كند "بودن" ي است كه نمي داند چگونه بايد باشد ؟ و چه دردي است بلاتكليفي ميان وجود و عدم !

                                                                                            دكتر علي شريعتي

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

وقتی به طرفت می اومدم بی اختیار پاهام سست شده بود . نمی تونستم تند برم ...هرکی دیگه به جای من بود می دوید یا اگه نمی دوید حداقل گامهاش رو سریع بر می داشت .اما من ... سرم رو انداخته بودم پایین . خجالت می کشیدم می ترسیدم بات رو به رو بشم . ترسی که همراه شرم بود !

وارد شدم ...اومدم تو اما با سری افتاده و دیده بر زمین . هرچی بهت نزدیکتر می شدم دلهرم بيشتر مي شد تا وقتی روبروت قرار گرفتم و چشم بهت دوختم همه چيز عوض شد . دلم قوت گرفت و گامهام محكم شد . بهت سلام كردم و جلو اومدم به هر زحمتي شد دستم رو بهت زدم و بعد رفتم ي گوشه نشستم و از دور نگات كردم . اشكام كمكم نمي كرد ، با خودم مي گفتم  اگه بات روبرو بشم چقدر اشك مي ريزم اما حالا دريغ از ي قطره . تكيه زدم و نگات كردم، به اشكام گفتم بيايد كه اينجا بهترين جا براي ريختنه اما حرف گوش نمي كردن . قبلا فكر مي كردم هركي گناهش بيشتر اشكش هم بشتر اما الان فهميدم اشتباه مي كردم پاكان بيشتر اشك مي ريزن ؟!

اره بي بي معصومه (س) منو طلبيدي تا بهم درس بدي ...

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

میلاد با سعادت پیامبر اسلام (ص) و فرزند گرانقدرشان حضرت حسن مجتبی (ع) را به تمام مسلمانان تبریک عرض می نماییم .

خدایا به رحمتت روی زمین ! به آخرین پیام رسانت ! به شاخسار نبوتت ! به امامان پاکت ! به معصومینت ....

قسمت می دهیم از گناهان ما ( آنهایی که قابل بخشش است ) در گذر .

الهی هر چه شایان است آن کن             نمی گویم چنین کن یا چنان کن

چه داند بنده اســــرار الهی                       الهی هر چه میزیبد همان کن

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

بنگر

خيلي حرف براي نوشتن داشتم ولي نتونستم بگم بهتر ديدم اين قطعه شعر رو از " مهدي اخوان ثالث " بنويسم كه بيان گر تموم اون حرفهاست !؟

اي بهار همچنان تا جاودان در راه !

همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهاي دگر بگذر.

هرگز و هرگز

بر بيان غريب من

منگر و منگر ...

سايه نمناك و سبزت هرچه از من دورتر ، خوشتر .

بيم دارم كز نسيم ساحر ابريشمين تو ،

تكمه سبزي برويد باز ، بر پيراهن خشك . كبود من .

همچنان بگذار .

تا درودِ دردناكِ اَندُهان ماند سرود من .

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

خود را در سکوتت بیاب

دور سفر هفت سین به تک تک سین ها خیره شده ایم و منتظر رسیدن سال نو .

هشتمین " س " را که همیشه بی صداست فراموش کرده ایم ؟؟؟

                                          سکوت ...

آری سکوت " س " هشتم ...دقایقی با آن به سر کنیم و بیندیشیم به خود و دراین لحظات آغازین سال نو بیابیم آن " من " ی که هستیم و نقاب را از روی بر کشیم تا خود بخوانیم :

یا مقلب القلو ب و الابصار...

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

براي اولين بار

سلام ای نازنینم ، دوباره گریه کردم

اگر بحث زمون بود چرا خون گريه كردم

نه ، اين بار مثل هر بار نبودي در كنارم

ببين بي شانه هايت چه تنها گريه كردم

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

اشک

نمی دانم چه بنویسم ؟؟؟

حرفهای برای گفتن هست که نگفتنشان بهتر است . بگویم یا نگویم ؟؟؟ سر این دوراهی مانده ام

اگر بگویم که می رنجی ز من و اگر نگویم که دل تاب ندارد .

تصمیم خود را گرفته ام نمی گویم در دل انبار می کنم حرفهایم را تا تو رنجیده نشوی .

اما ....

کاشکی اشکهایت فقط مال من بود ...

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

ارداه

بارها شنیده ام و بارها خود نیز بر زبان جاری ساخته ام :

" دیگر این خود کرده را تدبیر نیست ."

اما اکنون و در این زمان می خواهم تدبیری برای این خودکرده بیندیشم تا نشان دهم :

" چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم خواهد ..."

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

امروز

می نویسم اما دلیلش را نمی دانم شاید میخواهم خود را سبک سازم .

شاید در این زمانه بهتر از فریاد سکوت است و گوشه ای نشستن و نوشتن و روز کاغذ فریاد سردادن که به گوش کس نرسد و با اشک به این فریاد آب و تاب دادن

آری اکنون تو رفته ای از کنارم و بازهم از چیزی که می ترسیدم بر سرآمد راست می گویند هرچه را که از آن می هراسی بر سرت می آید . من هم از رفتنت هراس داشتم و هر روز از آن فرار می کردم که تو نیز زمانی خواهی رفت . اکنون کم کم دارم می فهمم که عقل راست می گفت و حق با او این دل بود که بی پروا نداشت !

چشمانم را به روی واقعیت نمی بندم تا ببینم چه بر سرم می آید تا ببینم کفاره گناهم چیست ؟ خود می دانم که گنه کارم پذیرفته ام آتش دوزخ را اما تاب دیدن رنج تو را به خاطر خود ندارم .

چشمانم را نمی بندم دوست دارم رفتنت را ببینم ! دوست دارم تا بی کران نگاهت کنم ! و طنین صدایت را بشنوم .

" برو برو چه غم

تو خورشیدی او زمین من آسمان

برو که من نشسته ام

به ناز روی شانه ی ستارگان "

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

ستاره

اکنون این منم که ایستاده است در این خیابان تنهای تنها اینجا کسی بامن نیست من هستم و "آن من دیگرم " چشم به آسمان می دوزم

وای خدای من ...

تنها ستاره ای هم که برای من چشمک می زد دیگر خسته شده

اشک در چشمانم حلقه می زند چرا باید تک ستاره من خاموش شود چرا باید این همه ستاره سو سو کنند و ستاره من آرام ( نمی دانم کجا ) خوابیده باشد

دیگر پاهایم تاب حرکت ندارد . دستانم را از شدت سرمای زمستانی در جیبم می فشارم ، پاهایم بی حس هستن و صورتم آماج حمله های باد بی رحم زمستانی .

به انتهای خیابان می نگرم جز من کسی در این خیابان نیست . از خود می پرسم پس تو چه می کنی ؟

سوالم بی جواب می ماند . نگاهم دوباره به سوی آسمان می دود شاید اینگونه خبری از تک ستاره خود به دست بیاورد . آخر در این دنیا من بودم و آن ستاره کم نور کوچک که هروقت چشمک زدنش را می دیدم فکر می کردم تمام دنیا از آن من است اما اکنون دیگر نیست و من به دنبالش آسمانها را گشته ام .

دیگر او را نخواهم دید " خودم این قصه می دانم " اما دلم در میان این همه ستاره بزرگ و درخشان آن کوچک کم نور را گرفت . شاید برای اینکه می دانست کمتر کسی چشمش دنبال اوست اما ...

سرمای قطرات اشک که بر روی صورتم آرام آرام می غلطند مرا به خود می آورد . اکنون می دانم که من روی زمینم و او در آسمان چرا دلبسته او شدم ؟ چرا زمین را گذاشته ام و آسمان را گرفته ام خود نمی دانم

چرا دیگر در این آسمان لایتناهی دل به ستاره ای دیگر نمی بندم ؟ از پاسخش عاجزم

" به خاک پای تو دانم که تا سرم نرود

                              زد دل برون نرود همچنان امید وصال "

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

سال پیش که ره به غربت بردم کوله باری از غصه بدوش می کشیدم

من بودم و یک دل گرفته و یک بغز نا ترکیده

کوله بارم را می کشیدم به سختی .بر زمینش نهادم تا کمک گیرم از کسان و دوستان و رهگذران و و و

اما کسی به نزدیکم نیامد یا اگر آمد نپرسید چیست در این کیسه که زمین نهاده ای و بالای سرش زانو بغل کرده ای

هر روز ناامیدتر از کمک . هر روز دلگیرتر از گذشته و چشم به دور دسته ها بسته تا شاید بیاید آنکه باید می آمد اما نیامد ... چقدر زل زدیم به کوره راه ، چقدر نشستیم بر سر کوچه ها ، چقدر شعر خواندیم برای من و ما ...اما نیامد

در روزی از روزهای انتظار بغزم ترکید و اشک چشمانم جاری شد . دل مرده ام چون کویری بی آب در انتظار چنین بارشی بود

اشک بارید و بارید تا دل جان گرفت و زنده شد .

رفت بر سر کوله بار غم و غصه در را گشود و رها ساخت خود را از هرچه غم بود

راه رفت در کوچه های تنهایی با خود زمزمه کرد سرود زیبایی

" هرکه سودای تو دارد چه غم از هر دو جهانش

نگران تو چه اندیشه و بیم از دگرانش            

.

.

هرکه از دوست تحمل نکند یار مخوانش

هرکه در عضق ملامت نکشد مرد مخوانش "

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

می خوام بنویسم اما نمی دونم چی باید بنویسم ؟

باید از خودم بگم یا از دلم ؟

باید ستایش کنم کسی که تنهام گذاشت یا نفرین ؟

باید خوشحال باشم یا غمگین ؟

چکار باید بکنم ؟ خودم موندم

" نه من هرگز نمی نالم . قرن ها نالیدن بس است . می خواهم فریاد کنم . اگر نتوانستم ، سکوت می کنم ، خاموش مردن بهتر از نالیدن است . "        

                                                                                دکتر علی شریعتی

 

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

یکی بود بکی نبود

 

يكي بود يكي نبود ، زير گنبد كبود جز خدا هيچكي نبود .بگذريم از همه ي بود و نبودهايي كه يا بود و يا نبود  كه زير اين آسمون نيلي خدا گذاشته بود...

توي يگوشه از اين دنياي بزرگ  روي يوجب خاك خدا ينفر نشسته بود كه دلش گرفته بود تنهاي تنها داشت با خودش حرف مي زد  گاهي وسط حرفاش مي خنديد و گاه اشك مي ريخت . خنده اي به وسعت آسمون و گريه اي به ريزش ابر بهار داشت اشكي كه هر قطرش بيانگر درداش بود و نماينده حرفهايي كه براي نگفتن داشت ؟!

 


ادامه مطلب

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   



سرزمین تنهایی

هرچه را در دل داریم به قلم می آوریم
شاید بازدید شما مرحمی باشد بر زخم ما

آرشیو مطالب تیر 1387
خرداد 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی لینک دوستان بی تو هرگز
باران آرزوها
دریای عشق
عروسك سرنوشت
ملیکا
خودنويس
ربط دار
فريدون مشيري
ريط دار
غريب آشنا
طراحی وب سایت
مدیریت وبلاگ شخصی
لینک روزانه نویسندگان وبلاگ بهار
داداش
خروجی وبلاگ feed