| شنبه بیست و سوم تیر 1386 - [18:50] |
من به هر جمعیتی نالان شدم جفت خوش حالان و بدحالان شدم
هرکسی از ظن خود شود یار من از درون من نجست اسرار من
سر من از ناله ی من دور نیست لیک....
![]()
![]()
![]()
![]()
تولدت مبارک ای سرزمین ...![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
| چهارشنبه سیزدهم تیر 1386 - [10:32] |
| چهارشنبه ششم تیر 1386 - [19:17] | مرگ |
آرزوي در آغوش كشيدن و خيره شدن در چشمانت را داشتم تا آرام گير در آن دم ، به دنبالت دوان دوان مي آمدم و تو از من گريزان بودي ، به هر دري مي زدم به هر فريبي متوصل مي شدم تا بيايي در كنارم و مرا با خود ببري اما نيامدي كه نيامدي . و امروز كه مي آيي به سراغم من از تو گريزانم ، ديگر آغوشت براي گرم و راحت نيست ، ديگر نگاهت برايم شيرين نيست ، اكنون از ديدنت هراسانم و فراري از دستان پر توانت . مي خواهم بگريزم از تو ، چرا وقتي خواستم و چشم در انتظارت بودم نيامدي ، چرا اكنون كه ديگر آرام شده ام آمده اي ، چه در سر داري اي مرگ...
آرشیو مطالب
تیر 1387
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
لینک روزانه
نویسندگان وبلاگ
بهار
خروجی وبلاگ