تبليغاتX
سرزمین تنهایی


با تو بودم و بی تو و اکنون ، بی تو هستم و با تو ؟! 

اينجا انگار گذر زمان مرده است ثانيه ها خيال حركت نداردند اينجا همه براي خود ميميرند اينجا همه يادشان ميرود مونس ايام تنهايشان را اينجا همه خالي از ترانه اند اينجا همه ميمانند تا برنجانند .اينجا همه خلوت عاشقانه را به يادها سپرده اند اينجا همه ساكنند. اينجا همه تشنه اند و خيال سيراب شدن ندارند اينجا همه چيز مرده است همه عشقها و خيالها اينجا حتي كسي براي كسي بيدليل عشق نمي ورزد اينجا كسي براي كسي يار نمي شود . اينجا همه چيز  


براي غم غروب هنگامم براي علاج بغض عصرانه ام خورشيد را گذاشتم در قفسي در اتاقم تا هميشه روز باشد بي غروبي دلگير نگاه خورشيد را غم گرفت صورتش خون مرده شد چون غروب و من باورم شد غم من بغض من همه دلتنگيهاي من از اسارت است نه غروب

     |   نویسنده : بهار   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

وقتی به طرفت می اومدم بی اختیار پاهام سست شده بود . نمی تونستم تند برم ...هرکی دیگه به جای من بود می دوید یا اگه نمی دوید حداقل گامهاش رو سریع بر می داشت .اما من ... سرم رو انداخته بودم پایین . خجالت می کشیدم می ترسیدم بات رو به رو بشم . ترسی که همراه شرم بود !

وارد شدم ...اومدم تو اما با سری افتاده و دیده بر زمین . هرچی بهت نزدیکتر می شدم دلهرم بيشتر مي شد تا وقتی روبروت قرار گرفتم و چشم بهت دوختم همه چيز عوض شد . دلم قوت گرفت و گامهام محكم شد . بهت سلام كردم و جلو اومدم به هر زحمتي شد دستم رو بهت زدم و بعد رفتم ي گوشه نشستم و از دور نگات كردم . اشكام كمكم نمي كرد ، با خودم مي گفتم  اگه بات روبرو بشم چقدر اشك مي ريزم اما حالا دريغ از ي قطره . تكيه زدم و نگات كردم، به اشكام گفتم بيايد كه اينجا بهترين جا براي ريختنه اما حرف گوش نمي كردن . قبلا فكر مي كردم هركي گناهش بيشتر اشكش هم بشتر اما الان فهميدم اشتباه مي كردم پاكان بيشتر اشك مي ريزن ؟!

اره بي بي معصومه (س) منو طلبيدي تا بهم درس بدي ...

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

میلاد با سعادت پیامبر اسلام (ص) و فرزند گرانقدرشان حضرت حسن مجتبی (ع) را به تمام مسلمانان تبریک عرض می نماییم .

خدایا به رحمتت روی زمین ! به آخرین پیام رسانت ! به شاخسار نبوتت ! به امامان پاکت ! به معصومینت ....

قسمت می دهیم از گناهان ما ( آنهایی که قابل بخشش است ) در گذر .

الهی هر چه شایان است آن کن             نمی گویم چنین کن یا چنان کن

چه داند بنده اســــرار الهی                       الهی هر چه میزیبد همان کن

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   

بنگر

خيلي حرف براي نوشتن داشتم ولي نتونستم بگم بهتر ديدم اين قطعه شعر رو از " مهدي اخوان ثالث " بنويسم كه بيان گر تموم اون حرفهاست !؟

اي بهار همچنان تا جاودان در راه !

همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهاي دگر بگذر.

هرگز و هرگز

بر بيان غريب من

منگر و منگر ...

سايه نمناك و سبزت هرچه از من دورتر ، خوشتر .

بيم دارم كز نسيم ساحر ابريشمين تو ،

تكمه سبزي برويد باز ، بر پيراهن خشك . كبود من .

همچنان بگذار .

تا درودِ دردناكِ اَندُهان ماند سرود من .

     |   نویسنده : داداش   |   گروه عمومی   |   لینک به نوشته   



سرزمین تنهایی

هرچه را در دل داریم به قلم می آوریم
شاید بازدید شما مرحمی باشد بر زخم ما

آرشیو مطالب تیر 1387
خرداد 1387
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
تیر 1385
آرشیو موضوعی لینک دوستان بی تو هرگز
باران آرزوها
دریای عشق
عروسك سرنوشت
ملیکا
خودنويس
ربط دار
فريدون مشيري
ريط دار
غريب آشنا
طراحی وب سایت
مدیریت وبلاگ شخصی
لینک روزانه نویسندگان وبلاگ بهار
داداش
خروجی وبلاگ feed