| جمعه سی و یکم فروردین 1386 - [17:6] |
اينجا انگار گذر زمان مرده است ثانيه ها خيال حركت نداردند اينجا همه براي خود ميميرند اينجا همه يادشان ميرود مونس ايام تنهايشان را اينجا همه خالي از ترانه اند اينجا همه ميمانند تا برنجانند .اينجا همه خلوت عاشقانه را به يادها سپرده اند اينجا همه ساكنند. اينجا همه تشنه اند و خيال سيراب شدن ندارند اينجا همه چيز مرده است همه عشقها و خيالها اينجا حتي كسي براي كسي بيدليل عشق نمي ورزد اينجا كسي براي كسي يار نمي شود . اينجا همه چيز
| یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386 - [23:6] |
وقتی به طرفت می اومدم بی اختیار پاهام سست شده بود . نمی تونستم تند برم ...هرکی دیگه به جای من بود می دوید یا اگه نمی دوید حداقل گامهاش رو سریع بر می داشت .اما من ... سرم رو انداخته بودم پایین . خجالت می کشیدم می ترسیدم بات رو به رو بشم . ترسی که همراه شرم بود !
وارد شدم ...اومدم تو اما با سری افتاده و دیده بر زمین . هرچی بهت نزدیکتر می شدم دلهرم بيشتر مي شد تا وقتی روبروت قرار گرفتم و چشم بهت دوختم همه چيز عوض شد . دلم قوت گرفت و گامهام محكم شد . بهت سلام كردم و جلو اومدم به هر زحمتي شد دستم رو بهت زدم و بعد رفتم ي گوشه نشستم و از دور نگات كردم . اشكام كمكم نمي كرد ، با خودم مي گفتم اگه بات روبرو بشم چقدر اشك مي ريزم اما حالا دريغ از ي قطره . تكيه زدم و نگات كردم، به اشكام گفتم بيايد كه اينجا بهترين جا براي ريختنه اما حرف گوش نمي كردن . قبلا فكر مي كردم هركي گناهش بيشتر اشكش هم بشتر اما الان فهميدم اشتباه مي كردم پاكان بيشتر اشك مي ريزن ؟!
| پنجشنبه شانزدهم فروردین 1386 - [22:41] |
میلاد با سعادت پیامبر اسلام (ص) و فرزند گرانقدرشان حضرت حسن مجتبی (ع) را به تمام مسلمانان تبریک عرض می نماییم .
خدایا به رحمتت روی زمین ! به آخرین پیام رسانت ! به شاخسار نبوتت ! به امامان پاکت ! به معصومینت ....
قسمت می دهیم از گناهان ما ( آنهایی که قابل بخشش است ) در گذر .
الهی هر چه شایان است آن کن نمی گویم چنین کن یا چنان کن
چه داند بنده اســــرار الهی الهی هر چه میزیبد همان کن
| یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 - [13:52] | بنگر |
خيلي حرف براي نوشتن داشتم ولي نتونستم بگم بهتر ديدم اين قطعه شعر رو از " مهدي اخوان ثالث " بنويسم كه بيان گر تموم اون حرفهاست !؟
اي بهار همچنان تا جاودان در راه !
همچنان تا جاودان بر شهرها و روستاهاي دگر بگذر.
هرگز و هرگز
بر بيان غريب من
منگر و منگر ...
سايه نمناك و سبزت هرچه از من دورتر ، خوشتر .
بيم دارم كز نسيم ساحر ابريشمين تو ،
تكمه سبزي برويد باز ، بر پيراهن خشك . كبود من .
همچنان بگذار .
تا درودِ دردناكِ اَندُهان ماند سرود من .
آرشیو مطالب
تیر 1387
آرشیو موضوعی
لینک دوستان
لینک روزانه
نویسندگان وبلاگ
بهار
خروجی وبلاگ